تبليغاتX
خبرها و خاطره ها
خبرها و خاطره ها

"بجودک یا کریم"

سلام. الهام عزیز خواسته بود ادامه ی بیتی رو که در نظرات نوشته بودم بنویسم؛ تقدیم به دوست گلم:

یک نفر از پس تقویم زمان، فصل تنهایی من را دیده

میوه ی کال دلم را ناگاه، با سرانگشت نگاهش چیده

 

یک نفر سان پرستو با خود، خبر از بوی بهار آورده

پوپک یخ زده ی روحم را، به طرب همچو هزار آورده

 

یک نفر در خم دهلیز دعا، چامه ی خستگی ام بشنیده

فقر دستان قنوتم را او، از بلندای اجابت دیده

 

یک مخاطب ز پس پرده ی «او» ، راز اشعار مرا رو کرده

ناشناسی است که خیلی آسان، با طنین سخنم خو کرده

 

یک نفر آمده از آن سر عشق، همدم فصل هبوطم گشته

خوانده ام در دل مصحف رازی، مایه ی ستر و سکونم گشته

 

یک نفر آمده با عهد درست، به تماشا به برم بنشسته

چشم در چشم هم اما افسوس، دفتر قلب خودش را بسته

 

یک نفر مثل معمای بزرگ، دعوی دوستیش افسانه

سطر سطر نگهش ناخوانا، آشنایی است ولی بیگانه

 

یک نفر آمده آری اما، دل او صید نگاهم بوده؟

دل به او باخته ام آیا او، لایق حفظ قمارم بوده؟

آمنه

 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در چهارشنبه 1388/08/20 ساعت 0:23 |

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

 

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شده است

 

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

 

 پر می کشی و وای به حال پرنده ایی

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

 

آیینه ایی وآه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

(فاضل نظری) 

آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 22:28 |

یاد باد ان روزگاران یادباد
سلام بچه ها بازم منم. چه خبر؟دیگه کسی عروس نشده؟تازه عروسامون بچه دار نشدن؟دلم برای یه مهمونی دورهمی تنگ شده. راستی وبلاگتون خیلی سوت وکور شده.شنیدم گردوخاک کردین.تعداد عناصر ذکور وبتون هم داره زیاد میشه.امیدوارم همتون موفق باشین.التماس دعا.راستی باوفاترینتون الهامه که از اینجا روشو میبوسمسمیه
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1388/08/09 ساعت 15:37 |

سلام بچه ها سمیه ام حالتون چطوره امیدوارم همه سرحال موفق و دماغتون چاق باشه.از ذانشگاه اصفهان باهاتون تماس میگیرم.اینجا بچه هاش خیلی خرخون هستند.مرضیه اکبری هم اینجاست.مشتاق دیدارتون

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1388/08/03 ساعت 16:9 |

همایش ملی چشم انداز خلع سلاح و کنترل تسلیحات

 

محورهای همایش:

نظام بین المللی نظارت و پایش خلع سلاح و عدم گسترش، ج.ا.ایران و نظام خلع سلاح و عدم گسترش، هنجارهای موجود خلع سلاح و کنترل تسلیحات، بسترهای فنی، سیاسی وحقوقی خلع سلاح،خلع سلاح،صلح و امنیت بین المللی،حقوق بشر،توسعه و خلع سلاح

با سخنرانی اساتید:

دکتر احمد شعبانی، دکتر جمشید ممتاز، دکتر محمدکاظم سجادپور، دکتر ابراهیم متقی، دکتر الهام امین زاده، دکتر اصغر کیوان حسینی، دکتر حسین شریفی طرازکوهی، دکتر علی یار ارشدی،دکتر علیرضا فرشچی،دکتر رحمان قهرمان پور، دکتر دهقانی، قاسم علیدوستی، دکتر حسن دریایی، دکتر نادر ساعد

برگزارکنندگان:

مرکز و کرسی حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه علامه طباطبایی، مرکز مطالعات عالی بین المللی دانشگاه تهران، معاونت فرهنگی و تبلیغاتی دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

 

زمان: چهارشنبه 29 مهرماه 1388

محل برگزاری:تهران،اوین،دانشگاه شهید بهشتی،سالن همایش های بین المللی- ابوریحان بیرونی

 نشانی الکترونیکی: peace.chpd@mail.sbu.ac.ir

تلفکس:۲۲۴۳۱۹۱۱

حضور همه علاقمندان در این همایش آزاد است.

                                                                                                                       الهام

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در دوشنبه 1388/07/27 ساعت 0:50 |

همایش حق بر صلح

گروه صلح مرکز و کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی دانشگاه شهید بهشتی با همکاری مجمع جهانی صلح اسلامی "همایش علمی حق بر صلح" را برگزار می کند.

این همایش با محورهای: حق بر صلح: مبنا، چارچوب و ماهیت، حق بر صلح و نظم عمومی بین المللی، حق بر صلح در گستره حقوق بین المللی بشر، الگوهای صلح جویی در اندیشه ها و مکاتب حقوقی جدید و قدیم، مناسبات صلح، عدالت توسعه و دین، حق بر صلح و عملکرد سازمان ملل متحدو صلح عادلانه: الگوی جایگزین در افق امروز و فردا برگزار می شود.

تاریخ همایش: 25 مهرماه 1388- ساعت 8:30 صبح تا 14 بعد از ظهر

محل برگزاری: دانشگاه شهید بهشتی- سالن همایش های مرکز کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی

برنامه همایش را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

سمانه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در پنجشنبه 1388/07/23 ساعت 19:13 |

افتتاحیه

به نام حضرت دوست

سلامی گرم به تمامی دوستان عزیزم (اعم از خوانندگان و نویسندگان)

با یاد خدا برای چندمین بار وبلاگمونو مجددا شروع می کنیم، ولی با همون قوانین قبلی، حتی با سختگیری بیشتر تا دیگه خدای ناکرده کدورتی پیش نیاد!! و نیز با کوله باری از تجارب تلخ و شیرین و به امید خبرهای خوش و روزهای بهتر برای همگان.

می دونید؟؟؟ توی این مدت تعطیلی وبلاگ، خیلی دلتنگ همه بودم و البته وقایع مهمی هم رخ داد که در ادامه بهش اشاره می کنم. توی این چند وقت علیرغم مشغله ی زیاد و نداشتن حال روحی مساعد، حتی گاهی برای تجدید خاطرات خوشمون به صفحه ی خالی و بی رونق وبلاگ خیره می شدم و لحظه های شیرین دوران تحصیل و بعد از اون رو توی ذهنم مرور می کردم و بخاطر برخی نامردی ها که کار وبلاگ قشگمونو به تعطیلی می کشوند، خیلی ناراحت می شدم.

اما اخبار بسیار خوش: آمنه ی عزیزم هم عروس شد که امیدوارم خوشبخت بشه؛

و دیگر اینکه بچه ی مریم هم به سلامتی بدنیا اومد.

الهام،سمانه و فاطمه .ا عزیز هم توی کنکور ارشد گل کاشتن که ایشالا مبارکشون باشه و خبر قبولی دکتریشونو بشنویم. 

امیدوارم در این دور جدید، هم مطالب بهتری توی وبلاگ قرار بدیم و هم با جدیت قوانین بلاگمون که کاملا اخلاقیه رو رعایت کنیم تا از ایجاد فضای مسموم و غیر اخلاقی جلوگیری کنیم.

انشاءالله

با شعری زیبا از دکتر شریعتی که جدیدا از عزیزی شنیدم، شروع مجدد فعالیت وبلاگو تبریک می گم:

 هر کس بد ما به خلق گوید

ما صورت او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

با سپاس و التماس دعا

فضه سادات

 

 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1388/07/18 ساعت 14:43 |

عشق به خدا

ای سزاوار محبت ای تو خوب بی نهایت

همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت

                                                                                                                          الهه

|+|

تقدیم به او که خود می داند کیست!

       تورفتی در نگاه من شفق زد      

  وشب سیلی به رخسار فلق زد

       دریغا دست بی رحم جدایی      

 کتاب آشنایی را ورق زد

 تورا گفتم که ای آلوده درد

چرا گلبرگ رخسارت شده زرد؟

به من گفتی که اندوه جدایی

نمی دانی به روز من چه آورد...

 

                                                                   مریم

|+|

عیدانه

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟


می‌توان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟


موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟


آنكه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد


خوب می‌دانست تیغ تیز را
در كف مستی نمی‌بایست داد                  

                                                          فضه سادات

التماس دعا در این ماه مبارک

|+|

تو مرا مي‌فهمي

من تو را مي‌خواهم

وهمين ساده‌ترين قصه‌ي يك انسان است

تو مرا مي‌خواني

من تو را ناب‌ترين شعر زمان مي‌دانم

وخودت مي‌داني

تا ابد در دل من مي‌ماني

فاطمه جان عروسي‌ات در شام ميلاد مولا مبارك باشه به سميراي عزيز هم تبريك مي‌گم. إنشاءالله كه خوشبخت باشيد.

آمنه 

 

|+|

فال نیک
 

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

 پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

 گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

 تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟

 رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

(شعر از قيصر امين پور )

عید گذشته(مبعث پیامبر گرامی اسلام (ص)) و اعیاد شعبانیه مبارکباد.

التماس دعا

فضه سادات

|+|

      (( الشربینی٬مروه ای تا صفای حجاب ))

    

 بیانیه مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در شهادت مظلومانه بانوی محجبه مروه الشربینی                                                                                                                                                                 "شهیده عفاف ، شهادتت مبارک"

شهادت الشربيني خوی ددمنشانه غرب را بر ملا کرد

 سردمداران نظام ظالمانه و ضد حقوق بشری غرب٬ امروز به اصلي‌ترين ناقضان حقوق بشر تبدیل گشته و با ایجاد جو اسلام هراسی و اسلام ستیزی نژادپرستان غفلت زده غربی را به استحمار کشیده و آنان را چون زنگی مست تیغ بر دست ، به جان زنان مسلمان و عفیف در انظار عمومی و در منظر چشمان پلیس به سلاخی در بیدادگاه آلمان وادار ساخته اند.
اکنون آزادی در انتخاب پوشش و حجاب٬ جرم نابخشودنی و نماد جهالت قرون وسطایی غرب است که یک روز به شکل عدم صدور مجوز ورود به مدرسه و دانشگاه و کارخانه و اداره برای دختران محجبه در کشورهای غربی و غربزده تجلی می کند و یک روز در بیدادگاه نازیستهای آلمانی به جرم حجاب٬ زن مسلمان به شهادت می رسد .
چقدر مضحک است که رسانه های دروغ پرداز غربی جرمی بدین وضوح را به عنوان گرایشات نژاد پرستانه فردی توجیه کرده و پلیس بی آبروی آلمان به جای یورش به قاتل ، به همسر مقتول تیراندازی می کند و دولت مدافع نژادپرستی آلمان به جای پخش تصاویر همدستی پلیس و قاتل به سانسور تصاویر اصلی پرداخته٬ ولی قتل مرموز غرب ساخته "ندا آقا سلطان" را با شرح و تفصیلات در شبکه های خبری خود برای محکومیت جمهوری اسلامی پخش می کند.
جالب است همانهایی که فقط چند روز پیش قوای انتظامی و امنیتی ایران را به دلیل برخورد با اغتشاشگران ، سوزاندن مساجد و بانکها و غارتگری اموال عمومی متهم به نقض آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر می کردند و سرانشان داعیه دفاع از انسانیت در ایران را سر می دادند تحت تبلیغات زهرآگین اسلام ستیزی آنان ، نژادپرستان پرورش یافته حکومتی به روی مادران مسلمان در منظر طفل سه ساله تیغ بر می کشند و در مرکز برقراری عدالتشان تئاتر قساوت و جنایت برای جهانیان به نمایش می گذارند.
شرم باد بر دروغگویانی که در قرن بیست و یکم با چنینن رفتارهای دوگانه ای تاریخ ننگین زمان هیتلر را در اذهان ملتها زنده ٬و سابقه وحشی گری در جنگهای نژادپرستانه که کمترین ارمغانش آوارگی و بی خانمانی مردم بی دفاع بوده است را به یاد تاریخ می آورند.
واضح است که اگر مروه عزیز یک زن یهودی بود اوضاع رسانه ها و دستگاههای خبرپراکنی غربی چگونه هولوکاستی دیگر آفریده بودند و چگونه فریاد مبارزه با تروریسم و حقوق بشر سر داده میشد.
این حمله وحشیانه و غیر انسانی حمله به همه آرمانهای انسانی و اهانت آشکار به اصل آزادی اندیشه و انتخاب می باشد و در این راستا مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری با محکوم نمودن این رفتار نژاد پرستانه٬ شهادت شهیده عفت و حجاب «بانو مروه الشربینی» را نقض آشکار حقوق بشر دانسته و از دادگاههای بین المللی خواستار احقاق حق می باشد و بیدادگاه آلمان را نمونه ای روشن از بی عدالتی در محاکم آلمان دانسته و این حرکت را نماد اسلام ستیزی در عصر به اصطلاح گفتگوی تمدنها می داند.
ما زنان مسلمان٬ رویکردهای دوگانه در قبال ارزشها و اصول حقوق بشر در زمینه های گسترش نژادپرستی و بی احترامی به حقوق مهاجرین و اقلیتهای مسلمان را در اروپا به عنوان بزرگترین آسیب اجتماعی و سیاسی و لکه ننگی بر دامن غرب و آغازی بر پایان تمدن پوشالی آن قلمداد می نماییم.
در پایان٬ مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری با ابراز تسلیت و همدردی به خانواده و مردم مصر در رابطه با به شهادت رسیدن مظلومانه خانم" مروه الشربینی" از سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان ملل و مجامع حقوق بشر خواستار رسیدگی و جلوگیری از اینگونه رویکردهای غیرانسانی و ایجاد ساز و کارهای جدی به منظور مقابله با روند رو به رشد اینگونه اعمال ضدحقوق بشری می باشیم.

                                                                                                                              الهام

 

|+|

امام علي

در نجف سینه بی قرار از عشق

گفت:لایمکن الفرار از عشق

 

غزلی نذر حضرت مولا 

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمیدرضا برقعی

ميلاد مولي الموالي مبارك. التماس دعا

فضه سادات و آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1388/04/14 ساعت 11:29 |

سلام دوستان

چند سال پيش ويروسي رايج شد كه با نشستن بر اعصاب صورت، موجب فلج نصف صورت البته موقتا مي‌شد. در پي آن، ويروس جديدي در حال رواج است كه با نشستن بر اعصاب صورت موجب سردرد، چشم درد و در نهايت تاري ديد شده و بعضا در تشخيصات اوليه ام اس و يا تومور اعلام مي‌گردد.

Eye_Mint_by_Prussian.jpg

در صورت برخورد با چنين موردي  زياد نگران نشويد.

آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1388/04/14 ساعت 11:4 |

سلام مرضيه جان

در برف‌ريز 86 با هم شروع كرديم قرارنبود به اين زودي حرف رفتن بزنيم. پست مجهول النويسنده كار من بود. البته متن اون رو يكي از دوستان به سفارش دوستان ديگر نوشته بود و من برغم اينكه شيوه‌ي برخورد ديگري رو مي‌پسنديدم اما ترجيح دادم ضمير "ما" ، من رو هم دربربگيره. با همه‌ي اين توضيحات به نظرم در پايان چنين پستي نبايد اسمم رو مي‌نوشتم.

مرضيه جان برائت از نظر خاص يك نفر در يك موضوع خاص آن هم به خاطر اينكه دست آويز افراد مغرض قرار گرفته، هرگز به معني تبري از خود اون شخص يا ساير نظراتش نيست.

به هرحال مرضيه جان مدير وبلاگ تويي، وبلاگ هم براي اين بود كه ارتباطمون با هم حفظ بشه هرجاي ايران كه باشيم. همه هم ميدونن كه اگه سرزدنهاي مداوم تو نبود اين وبلاگ تا حالا متروك شده بود. اما حكم ماجراهاي اخير از همه‌ي اينها جداست. انتظار اين بود كه نظرات ديگران و پاسخهاي خودت در وبلاگ به طور كامل منعكس بشه.

مرضيه جان بحث نظر من و نظر تو و آزادي بيان و... نيست وقتي كه رهبرمون جان و تن و آبرويش را كف دست گرفته تا فداي "شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان/ كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان" و انقلاب و اسلام كنه وبلاگ و قلم من و تو كه ارزشي نداره بالاتر از اونو بايد بياريم.

جهانيان همه گر منع من كنند از عشق

من آن كنم كه "خداوندگار" فرمايد...

آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1388/04/13 ساعت 12:6 |

                                         (( اطلاعیه مهم ))

سلام به همه نویسندگان و خوانندگان محترم وبلاگ صمیمی و پرافتخار فارغ التحصیلان کد 82 حقوق دانشگاه امام صادق(ع)-واحد خواهران  

 هیچ وقت یادم نمیره. حدود چهار سال پیش بود و بحث انتخابات مثل امروز توی دانشگاه و کلاس ما داغ. با این فرق که ما اونروز پیش هم بودیم و امروز جدا از هم. هرکدوم از بچه ها نظرات و گرایشات سیاسی خاص خودشون رو داشتند. ازبین اونها عده ای بودند که سخت از کاندید مورد نظرشون دفاع می کردند و گاهی هم با بچه هایی که طرفدار کاندید دیگری بودند وارد بحث می شدند. یکی از اونها من بودم.یکبار که داشتم با هیجان با فاطمه( اکبری) صحبت می کردم، احساس کردم تو دل هردومون نسبت به هم کمی کدورت ایجاد شد.اونروز برام مهم نبود ولی بعد از انتخابات که تب و تابها خوابید و زندگی به روال قبل برگشت از گذشته احساس پشیمانی کردم.وقتی می دیدم فاطمه به من و بچه های دیگه خالصانه محبت می کنه در دلم شرمنده می شدم.همون موقع بود که با خودم عهد بستم تو زندگی هیچ وقت کسانی رو که از ته دل دوستشون دارم به خاطر مسائل سیاسی یا حتی مذهبی از خودم نرنجونم. فهمیدم که امام حسین چرا می گفت اگر دین ندارید ،آزاده باشید.به قول آمنه، کاش همانقدر که پیامبر با کفار مهربون بود، ما(که هزار و یک اشتراک داریم)با هم مهربون بودیم.کاش اینقدر زود درمورد هم قضاوت نمی کردیم.بعداز خوندن پستهاو نظرات قبلی لازم دیدم اعلام کنم که اگر نه همه، ولی اکثریت بچه های کلاس ما باهم دوست بودند و هستند و خواهند بود و هرگز گریه ها و خنده ها و محبت های بینشون رو به این حرف و حدیث های زودگذر سیاسی نمی فروشند.

لازم بود عرض کنم، وبلاگ گروهی صرفا به معنای وبلاگی با چند نویسنده است و اصلا به این معنا نیست که همه نویسندگان در مورد همه مطالب وبلاگ باید باهم کاملا موافق باشند.تا به حال هم نویسندگان مطالب چنین داعیه ای را نداشتند و ندارند و همیشه نظرات شخصی خودشون رو گفتند.

حتی من معتقدم همین اختلاف و تبادل نظرات باعث رشد و تعالی فکری هممون میشه که قطعا هدف از استفاده از وسایل ارتباطی مثل اینترنت و وبلاگ هم همین است.اگر کسی حرفی زد و بقیه فقط تعریف و تمجید و تایید کردند،معمولا آنجا رشدی حاصل نخواهد شد. بنابرین به نظر من لزومی برای اعلام برائت از مواضع کسی نیست.امکان نظردهی برای پست ها برای همینه که هر کس موافق یا مخالف نویسنده است، نظرش رو مدلل،مودبانه و البته با نام و نشان واقعی و کامل(طوری که شناخته بشه) عنوان کند. وگرنه نمی تونه نسبت به عدم نمایش نظرش اعتراض کنه. البته همه نویسندگان وبلاگ هم به نحوی باید از سوء استفاده های احتمالی از مطلبشون جلوگیری کنند و مراقب باشند زمینه اهانت به اصول و ارزشها در این وبلاگ فراهم نشود.به علاوه همه باید قول بدیم ظرفیت خودمون رو درمورد شنیدن یا نمایش نظر مخالف بالاتر ببریم.

درنهایت، من مطمئنم مرضیه که برای تاسیس و دوام این وبلاگ بیش از همه زحمت کشیده و به گردن وبلاگ و بقیه بچه ها حق داره، به این زودی و راحتی کنار نمی کشنه. نویسنده پست قبلی هم که قطعا هدفش جلوگیری از سوءاستفاده سایرین از مطالب مرضیه بوده،به نحوی دل دوستش رو به دست میاره. چون همون ولایت فقیهی که هممون میشناسیم و به حرف هاشون استناد می کنیم بارها و بارها تاکید کردند که اختلاف نظرات سیاسی در انتخاباتی آزاد هرگز نباید به تفرقه و کینه و دشمنی بین افراد جامعه منجرشود و این از اهداف دشمن است.

دوست و خواهر کوچکتون الهام

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1388/04/13 ساعت 11:40 |

اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر

ما دانشجويان حقوق كد ۸۲ دانشگاه امام صادق(ع) واحد خواهران، رسماً از مواضع دوست خود خانم مرضيه سادات اعلام برائت كرده و مي‌گوئيم كه كليه‌ي بيانات و پستهاي اخير، نظرشخصي ايشان بوده كه هيچ سنخيتي با عقيده‌ي اكثريت گروه ندارد و ايشان فراموش كرده‌اند كه اين وبلاگ متعلق به گروه است نه وبلاگ شخصي ايشان!

از همه‌ي دوستان عزيز و امام زمان(ع) معذرت مي‌خواهيم كه ناخواسته زمينه‌اي فراهم شد تا عده‌اي معلوم الحال! تاآنجا پيش روند كه عدالت ولي فقيه واجب الاطاعه را زيرسؤال ببرند.

از مرضيه‌ي عزيز مي‌خواهيم كه اجازه‌ي سم پراكني دراين فضاي مجازي را به ديگران ندهد.

والعاقبة للمتقين 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1388/04/09 ساعت 11:39 |

 

تو غلط می کنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد!                 

                                                                                                                  امام خمینی(ره)

بنده زیر بار بدعت های غیر قانونی نخواهم رفت...

                                                                  مقام معظم رهبری-نمازجمعه تاریخی ملت ایران

                                                                                                                                 الهام

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1388/03/29 ساعت 22:29 |

سلام

آن سيه چرده كه شيريني عالم با اوست

چشم ميگون، لب خندان، دل خرم با اوست

گرچه شيرين دهنان پادشهانند ولي

اوسليمان زمان است كه خاتم با اوست...

زاهد از كوچه‌ي رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نكند صحبت بدنامي چند...

آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در چهارشنبه 1388/03/27 ساعت 14:2 |

آمنه و فضه سادات

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1388/03/05 ساعت 15:23 |

بچه ها ما اومدییییم !!!!!

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است !

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم 

ببخشید، دیگر

"برای شما جا نداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم"

 

 آمنه و فضه سادات

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1388/03/05 ساعت 15:20 |

سلام به همه دوستان گل و باصفای خودم که سخت مشغول کارو درس و زندگی اند. امیدوارم گذشت این روزها و ماهها و سالها ما رو از هم و روزهای خوب گذشته غافل نکنه!

خدمت سروران و دوستداران علم عارضم که چهل و هفتمین نشست تازه های علوم جنایی با حضور اساتید و دانشجویان برگزار شد و سرکار خانم دکترفاطمه قناد سخنرانی خود را با موضوع: «حمایت کیفری از حقوق مالکیت فکری در بستر فناوری های اطلاعات و ارتباطات» ارائه کردند. بنده چکیده مطالب ایشان رو جهت استفاده دوستانی که مایلند دراین زمینه مختصری بدونند در قسمت ادامه مطلب قراردادم که امیدوارم مفید واقع بشه.

درضمن نشست بعدی با موضوع « نگاهی نو به قاعده درأ » توسط جناب آقای دکتر احمد حاجی ده آبادی در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ برگزار خواهدشد.

خبر بعدی به همایش ملی « حق بر آموزش » مربوط می شه که در تاریخ ۲۲ اردیبهشت از ساعت ۸:۳۰ الی ۱۷:۳۰ در تالار دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی برگزار میشه و دوستان علاقمند می تونند در اون شرکت کنند.

و آخرین خبر اینکه در شماره جدید (۳۰) مجله تعالی حقوق مصاحبه جالبی با اساتید گرامی خانمها دکتر میرخانی و دکتر شاکری با موضوع «زن خانواده و جهانی شدن» چاپ شده که مطالعه اون رو به همه دوستان توصیه می کنم.

                                                                                          به امید دیدار در آینده ای نزدیک

                                                                                                     التماس دعا ـ الهام


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1388/02/01 ساعت 19:30 |

به خواهر الهام «فهیمه‌ی عزیز» و «ورودی 84 » که هنوز در آن سر عشق است:

تمام راه را از فرودگاه مهرآباد تا خانه، یا نه،‌ از جده تا خانه گریسته بودم. وارد اتاق که شدم روی میزم یک مجله بود؛ از نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها. غوغایی که دیدن تصاویر روی جلدش در دلم به پا کرد شرحی است بینهایت. صفحه‌ی اولش را آوردم، گرد سفر دو هفته‌ای هنوز برتنم بود، بارها و بارها آنرا خواندم و هر بار چیزی در دلم فروریخت:

«آنان که رفته‌اند می‌دانند، آنان که دیده‌اند می‌فهمند و آنان که بوده‌اند، چشیده‌اند شور و حال این سفر را و اینگونه است که وقتی به بدرقه‌ی زائر خانه‌ی خدا می‌روی، او را مشتاق می‌بینی و هنگامی که به استقبالش می‌روی، شوریده‌اش می‌یابی؛ و براستی چه رازی در این سفر نهفته است که چنین شور و اشتیاقی را در دل یک انسان بوجود می‌آورد؟ شور و اشتیاقی بی‌سکون که روز به روز شعله ‌ورتر می‌شود. چه زیباست این اشتیاق و چه تلخ است این حسرت...»

حالا وقتی یاد آن همه شوریدگی می‌افتم، تنها هم نوای با شهید علمدار زمزمه می‌کنم «ای کاش رنگ شهر بازی‌ام نمی‌داد...»

آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1388/01/18 ساعت 13:12 |

ای دو سه تا کوچه زما دورتر...

   وقتی که خوب فکر می‌کنم می‌بینم زیاد هم برایم سخت نیست که هر روز مردمان بی‌شماری را ببینم و در آن میان تو نباشی، اصلأ هم برایم سخت نیست که هر روز طنین اصوات مردمان در دهلیزهای گوشم بپیچد و در آن میان پژواک صدای تو طنین انداز نشود. به ندیدنت عادت کرده‌ام. براستی از میان خیل ندبه خوانهای صبح‌های جمعه، چند نفر صادقانه به عشق بازی آمده‌اند «عزیزٌ علیّ أن أری الخلق و لاتری و لاأسمع لک حسیسأ ولانجوی»

   دیروز اما یک حس خاک گرفته، در یک مکان مقدس با تلألؤی فیروزه‌ای رنگ، درم سر برآورد. احساس کردم آنقدر دوستت دارم که می‌توانم دنیا و آخرتم را فدای یک گردش چشمانت کنم. چقدر خوشحالم که هستی! چقدر مفتخرم که اماممی.

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

قرار بود برویم جایی تا دور هم جمع شویم و خوش بگذرانیم. الهه گفت جمکران، من گفتم شنبه، تقویم را که نگاه کردیم 9 ربیع الاول بود، آغاز امامت حضرت صاحب الامر(عج). برگ عریضه خریدیم.

سلام...

حال زمین و زمان بد است و چه ملالی بزرگ‌تر از دوری شما؟

دکترای حقوق، کانون وکلای تهران، استادی دانشگاه،..... هیچ یک مرا به حظّ نفس نخواهند رساند. من تشنه‌ی نگاه تو و محبت توام. من از تو فقط خودت را می‌خواهم همین.

دمی که بی‌تو سرآید

                 خدا کند که نیاید

                               الا که هستی مایی

                                                خدا کند که بیایی...

                                                                                           آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1387/12/18 ساعت 11:45 |

سهراب سپهری

                      

سرگذشت

می خروشد دریا
 هیچ کس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک
 که شود قایق
 اگر اید نزدیک
مانده بر ساحل
 قایقی ریخته شب بر سر او
پیکرش را ز رهی ناروشن
 برده درتلخی ادرک فرو
هیچ کس نیست که اید از راه
و به آب افکندش
و در این وقت که هر کوهه ی آب
حرف با گوش نهان می زندش
موجی آشفته فرا می رسد
از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را
 رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمنک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز

 

آمنه و فضّه سادات

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1387/12/03 ساعت 14:43 |

بالاخره کارمند دولت شدم ... !

سلام دوستان

امیدوارم حال همتون خوب و خوش باشه

همه ما در طول دوره دانشچویی برای بعد از دانشگاه فکرها و آرزوهایی در سر می پروراندیم بعضی می خواستند مدرک دکترا بگیرند بعضی دیگر می خواستند وکیل شوند و .... اما به طور کلی یکی از بزرگترین آرزوهای هر دانشجو این است که پس از اتمام دوره دانشجویی و اخذ مدرک فارغ التحصیلی بتواند با استفاده از آنچه در دوران تحصیل فرا گرفته است برای دیگران مفید و موثر واقع شود و به عنوان یک فرد شاغل شناخته شود .

شاید بیشتر بچه ها می دانستند که من رویای مدرک دکترا و .... را در سر ندارم و به عنوان اولین تجربه بعد از دوران تحصیل دوست دارم یک کارمند رسمی دولت باشم اکنون خدا را شکر می کنم که این اولین آرزوی من محقق شد و از تاریخ ۱/۱۱/۱۳۸۷ با عنوان سازمانی کارشناس مالیاتی در معاونت امور مالیاتی شهر تهران به طور رسمی استخدام و مشغول به کار شدم . برای همه دوستای گلم که تو زمینه های دیگه با جدیت و تلاش تمام مشغول هستند از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم .

خدیجه

 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1387/11/22 ساعت 20:21 |

 

خداوندا ؛

اكنون غزه تجلي مظلوميت مستضعفان و ستمديدگان جهان دربرابر قدرت افيوني شياطين زمانه و حاميان آنها مبدل گرديده است؛ و جنايات سبوعانه اين كافران به دين و انسانيت خون هر شيعه را بجوش مي آورد .

امام معصوم (ع) و فرستاده تو فرمود:

اگر كسي براي حاجت مومني دعا كند خداوند هفت هزار  فرشته را موظف ميكند تا براي حوايج وي دعا كنند...

حال اي عزيز

در اين شرايط اسفناك و پر درد و رنج  چه دعايي پر فايده تر از امر ظهور و چه مومني به شرافت برترين ولي خدا در زمين، آقا و مولايمان حضرت مهدي (عج الله تعالي فرجه الشريف)؟

پس بياييد براي ظهور آن حضرت دعا كنيم

خدیجه

 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در دوشنبه 1387/10/23 ساعت 20:28 |

فتح خون - فصل سوم : مناظره عقل و عشق/غزه امسال عاشوراست

آماده باشید كه وقت رفتن است

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، ‌عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذی الحجه، یوم الترویه، امام حسین آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند. آنان كه رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حرمت حرم امن راچه می دانند؟ كعبه آنان كه درمكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می كند. آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند... واز آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می راند، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خیال پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق، ‌سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ، حال آنكه این همه ، سرابی است كه از انعكاس نور در كویر مرده دل های قاسیه پیدا آمده است . كعبه قبله احرار است . رستگان از بندگی غیر؛ اما اینان بت خویشتن را می پرستند . امام برای اعمال حج احرام بسته است و لكن اینان احرام بسته اند تا شمشیرهای آخته خویش را ازچشم ها پنهان دارند ... شكستن حرمت حرم خدا برای آنان كه كعبه را نمی شناسند چندان عظیم نمی نماید و اگر با آنان بگویی كه امام حسین(ع) برای پرهیز از این فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه می داند حرم خدا نقطه پیوند زمین و آسمان است ، درمی یابد كه شكستن حرمت حرم آن همه عظیم است كه چیزی را با آن قیاس نمی توان كرد. بلا در كمینِ نزول بود و ابرهای سیاه ازهمه سو ، شتابان ، بر آسمان دره تنگ مكه گرد می آمدند و فرشتگانِ همه آسمان ها در انتظار كلام « كُن » بی قرار بودند ؛‌ و اذا قضی امرا فانما یقول له كن فیكون . در میان « كُن » و « یكون» تنها همین « فا » ( ف )‌فاصله است ،‌ و آن هم در كلام ، نه در حقیقت . آیا امام كه خود باطن كعبه است ، اذن خواهد داد كه این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم باخون او شكسته شود‌؟ ... خیر.

امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و آنگاه عزم رحیل را با كاروانیان در میان نهادند: « الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلی الله علی رسوله ... مرگ ، بر بنی آدم ، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است ، و چه بسیار است وَلَه و اشتیاق من به دیدار اسلافم ، {چون } اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف ؛ و برای من قتلگاهی اختیار شده است كه اكنون می بینمش . گویا می بینم كه بند بند مرا گرگان بیابان ، بین نواویس و كربلا از هم می درند و از من شكمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می كنند .» «گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است . رضایت خدا ، رضایت ما اهل بیت است ؛ بر بلایش صبر می ورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابرین است وفا خواهد كرد . اگر پود از جامه جدا شود، اهل بیت نیز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظیره القدس با او جمع خواهندآمد ، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده ای كه بدانان داده است وفا خواهد كرد . اكنون آن كه مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل كند و نفس خود را برای لقای خدا آماده كرده است ... پس همراه با عزم رحیل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاءالله .»

صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد. خدایا ، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ،‌ و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ آنان را می گویم كه عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كره ارض است . هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است . پس چه جای تردید؟ راهی كه آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد. واگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفته اند ؟
الرحیل ! الرحیل !

اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را !

اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند ...

خدایا به حرمت قطره قطره خونهایی که در کربلا ریخته شد مسلمانان و مجاهدان دنیا مخصوصا مردم عزیز و بی گناه غزه را نجات ببخش و ظهور منجی جهانیان را نزدیک بفرما.

و حداقل وظیفه ی ما بنابر فرمایش حضرت رسول الله(ص) این است:"افضل الجهاد کلمة حق عند امام جائر"

اما برای ما بعنوان کسانیکه با حقوق آشناییم و ادعای مدعیان حقوق بشر را شنیده ایم چه؟!

                                                                                        عزاداریها قبول

                                                                                         التماس دعا

                                                                                          فضه سادات  

 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1387/10/13 ساعت 10:52 |

میخواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم اما احساس واقعی من در کلام نمیگنجد.پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست و این بهانه ای شد تا بگویم:

«مرضیه جان تولد گل وجودت را به همراه ۲۴شاخه گل اقاقیا در قشنگترین روز دنیا تبریک میگم»

 

                                          الهه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1387/09/30 ساعت 11:51 |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس