![]() این وبلاگ متعلق به فارغ التحصیلان رشته حقوق دانشگاه امام صادق (ع) ورودی 1382 می باشد.
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
وضعیت در یاهو
آرشیو مطالب
دی 1388
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
قرآن کریم
دانشگاه امام صادق (ع) سازمان سنجش پرسش و پاسخ ورودی 84 پلیس مشاوران و وکلای قوه قضاییه گام آخر بلاگفا خبرنگار مسلمان مؤسسه داد آفرين سخن نور قاصدک موسسه طرح نوین مرجع مقالات حقوقی اتحاديه سراسري كانونهاي وكلا گفتارهایی در حقوق جزا حقوق برای همه وکیل مدافع عدالتمند و حقیقت جو باشید آرماچوندیا حقوق ایران و جهان حقوق خانواده حقوقدانان چش سفید و حقوق بشر آرمانگران دادگر مستور موعود عکسهای سارا دفتر مطالعات و تحقیقات زنان معرفی وبلاگهای حقوقی دنیای حقوق حقوق ایران و فرانسه انصاف انجمن ایرانی حقوق جزا سایت حقوق ایران دنیای حقوقی من چرندیات یک چپ دست شاخه نبات خاطرات دوران دانشجویی وکالت دادخواهی مجمع علمی و فرهنگی مجد کارآموزان علوم قضایی United Nations Find Law The World Law Guide ICRC تحولی نو نجات غزه شق القلم پرسه در خیال پزشکان بدون مرز انجمن ایرانی جرمشناسی کتابخانه ملی ایران Adib Lawyer تخصصی حقوق دختران باحجاب شکوفه عصمت دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
خبرنامه
RSS
|
خبرها و خاطره ها
تو غلط می کنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد! امام خمینی(ره) بنده زیر بار بدعت های غیر قانونی نخواهم رفت... مقام معظم رهبری-نمازجمعه تاریخی ملت ایران الهام
سلام آن سيه چرده كه شيريني عالم با اوست چشم ميگون، لب خندان، دل خرم با اوست گرچه شيرين دهنان پادشهانند ولي اوسليمان زمان است كه خاتم با اوست...
زاهد از كوچهي رندان به سلامت بگذر تا خرابت نكند صحبت بدنامي چند... آمنه
آمنه و فضه سادات
بچه ها ما اومدییییم !!!!!
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچکس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد. یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم : خدایا، تو قلب مرا می خری ؟. و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم ببخشید، دیگر "برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم"
آمنه و فضه سادات
|