تبليغاتX
خبرها و خاطره ها
خبرها و خاطره ها
گفتگوی من با خدا
گفتم : خسته ‌ام    

گفت : لا تقنطوا من رحمة الله    

        .:: از رحمت خدا نا امید نشوید (زمر/53) ::.

 

گفتم : انگار مرا فراموش کرده ای ! 

گفت : فاذکرونی اذکرکم     

         .:: من را یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم : تا کی باید صبر کرد ؟ 

گفت : و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

       .:: تو چه می‌دانی ! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 

گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک ، خیلی دوره ! تا آن موقع چه کار کنم ؟ 

گفت : واتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله

       .:: کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 

گفتم : تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است ... حاجتم را زودتر بر آورده کن .

گفت : عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم    

         .:: شاید آنچه شما دوست دارید ، به صلاحتان نباشد (بقره/216) ::.

 

گفتم : انا عبدک الضعیف الذلیل ...  اصلا چطور دلت میاد؟   

گفت : ان الله بالناس لرئوف رحیم     

        .:: خدا نسبت به همه‌ مردم مهربان است (بقره/143) ::.

 

گفتم : دلم گرفته ...

گفت : بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     

       .:: (مردم به چی دلخوش کرده اند ؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

 

گفتم : اصلا بی‌خیال ! توکلت علی الله   

گفت : ان الله یحب المتوکلین     

      .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 

گفتم : خیلی مخلصیم !   

ولی این بار، انگار گفتی حواست را خوب جمع کن ! یادت باشد که :  و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

     .:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند ، اگر خیری به آنها برسد ، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند رو گردان میشوند ، خودشان در دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 

گفتم : چقدر احساس تنهایی می‌کنم 

گفت : فانی قریب

         .:: همانا من نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم : تو همیشه نزدیکی ؛ من دورم ... کاش می ‌شد به تو نزدیک شوم

گفت : و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 

          .:: هر صبح و عصر، پروردگارت را درون خودت ، با خوف و تضرع و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم : این هم توفیق می‌خواهد ! 

گفت : ألا تحبون ان یغفرالله لکم

           .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد ؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم : معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

         .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم : با این همه گناه ... آخر چه کاری  می‌توانم بکنم ؟     

گفت : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

        .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند ؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم : دیگر روی توبه ندارم 

گفت : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    

         .:: خدا عزیزو دانا است ، او آمرزنده‌ گناه است و پذیرنده‌ توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم : با این همه گناه ، برای کدام گناهم توبه کنم ؟ 

گفت : ان الله یغفر الذنوب جمیعا

            .:: خدا همه‌ گناهان را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم : یعنی اگر بازهم مرتکب گناهی شوم ، مرا می‌بخشی؟ 

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله      

           .:: به جز خدا چه کسی گناهان رامی بخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم : نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم ! آتشم می‌زند ؛ ذوبم می‌کند ؛ عاشق می‌شوم ! ...  توبه می‌کنم

گفت : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

         .:: خداوند توبه ‌کنندگان و پاکان را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 

گفتم : الهی و ربی من لی غیرک     

گفت : الیس الله بکاف عبده

          .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست ؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم : در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم ؟ 

گفت : یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

         .:: ای مؤمنین ! خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید ، او کسی است که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند ، خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

گفتم : هیچ کسی نمی‌داند در دلم چه می‌گذرد 

گفت : ان الله یحول بین المرء و قلبه   

         .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش ! (انفال/24) ::.

 

گفتم : غیر از تو کسی را ندارم 

گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید

         .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم : ...

گفت : ...  

 به نقل از : http://i-mardom-mordam.blogfa.com/

التماس دعا ، مرضیه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در پنجشنبه 1387/05/31 ساعت 23:40 |

بحثي درباره مجازات اعدام

سلام به دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ ،

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت رو به همه منتظران ظهورش تبریک میگم . ممنون از دوستانی که مطلب می نویسند ، نظر میدهند و ... سعی میکنم هر هفته حداقل یه مقاله حقوقی تو وبلاگ داشته باشیم ، اگه شما هم همکاری کنید که عالیه !!! البته نوشتن خبر ها و خاطره ها و ... همیشه اولویت داره ! خبر اینکه گواهی همایش فلسطین حاضره البته جز گواهی فضه و آمنه عزیز که باید کارشون رو از طریق خانم حاجی زاده پیگیری کنند . مهلت ارسال مقاله به همایش پیشگیری از جرم هم داره تمام میشه ( ۳۰ شهریور ). سرالحیا خیلی به همه سلام رسوند و التماس دعا داشت .

مرضیه

<br/><a href="http://i36.tinypic.com/vi0ktx.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

عکس از : سارا

ترجمه : دكتر سيد محسن مصطفوي
بازپرس دادسراي تهران
منبع : www.hoghooghdanan.com

( لازم به يادآوري است ترجمه اين مباحث دليل آن نيست كه مترجم با آنچه مؤلف بيان كرده مطلقاً موافقت دارد . )

درباره اشتباهات قضائي مخالفين مجازات اعدام اكثراً استدلال مي كنند که اغلب اين امكان فراهم است كه شخص بي گناهي بر اثر اشتباه يا سوء نيت به ديارعدم فرستاده شود : لذا براي آن كه از وقوع چنين حوادث تأثرآوري جلوگيري به عمل آيد بهتر آنست كه مجازات اعدام موقوف اعدام موقوف گردد ، زيرا نمونه هاي بي شماري وجود دارد كه افراد بي گناه ، دانسته و عجولانه ، به لحاظ اتهامات مذهبي و سياسي و حتي دشمني هاي خصوصي ، محكوم به مرگ گرديده اند . در اين گيرودار اگر از مسئوليت مردم هيجان زده چشم بپوشيم ، مسئوليت قضات و سياستمداران بين و آشكار است . گذشته از اين بر همين منوال مواردي هست كه برخي افراد سابقه دار چون كوششي براي مخفي كردن نيات پليد خود نكرده اند ، فقط به سبب همين سوء شهرت و بدون آن كه اقدامي از ناحيه آنها صورت گرفته باشد محكوميت يافته اند . مسئله اشتباهات قضائي اكنون با تأسيس دادگاههاي استيناف جزائي به نهايت تقليل يافته . احكامي كه متضمن اعدام است ، مطلقاً تحت بررسيهاي بسيار دقيق و يك رشته دقيق و يك رشته رسيدگيهاي پژوهشي و اغلب با تجديد دادرسي انجام مي گيرد . مقررات دقيق در مورد شهود نيز امكان اشتباه قضائي را بسيار كاهش مي دهد . هنر بازپرسي كه به وسيله متخصصين با تجربه اين فن با مهارت صورت مي گيرد ، شهادت گواههاي كاذب و فاسد را بيش از پيش بي اثر ساخته است . افكار عمومي متشكل ، همراه با جرايد هوشيار هرگاه در مسير دادرسي مقدمه ظهور خطائي را مشاهده كنند ، زنگ خطر را به صدا مي آورند . هر چند روزنامه ها گهگاه متهم شده اند به اين كه با نشر اخبار نادرست در محاكمات كيفري و وضع متهمين اخلالي ايجاد كرده اند ، معهذا بايد گفت به طور كلي جرايد در پرده برداشتن از محاكماتي كه فاقد پايه و اساس محكمي بوده است تأثير داشته و در آينده نيز چنان خواهد بود . علاوه بر انگشت نگاري و ساير دانشهائي كه قبلاً وجود داشته ، پيشرفتهائي در پزشكي قانوني حاصل آمده كه احتمال وقوع اشتباه قضائي تقريباً از بين مي رود .

برای مطالعه متن کامل مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1387/05/27 ساعت 0:55 |

عشقبازی

                   <br/><a href="http://i34.tinypic.com/wch0fm.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

       عشقبازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران، با دشت

 برف با قله کوه

رود با ریشه ی بید

باد با شاخه برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو، برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر باهم

وشب و روز طبیعت با ما

       عشقبازی به همین آسانی است...

دست آرام و نوازش بخشی بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است...

که دلی را بخری

بفروشی مِهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره ی عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است...

سبقت از هم به سلامی در اول صبح

نمک خنده بر چهره، در لحظه کار

و خدا حافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطره خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر...

عشق بازی به همین آسانی است...
عشق بازی به همین آسانی است...
                                                                                     
                                                                                             مریم
 
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1387/05/20 ساعت 20:50 |

طلاق عاطفی

با سلام و عرض تبریک میلاد با سعادت امام حسین (ع)، حضرت ابالفضل (ع) و امام سجاد (ع) به همه دوستان خوبم و خوانندگان خبرها و خاطره ها و التماس دعا در این ایام مبارک .

پرونده زیر رو به نقل از مرکز خدمات مشاوره ای صنعت نفت براتون نوشتم ... امیدوارم که کامل مطالعه کنید و نظر هم بدید !!! برای مطالعه تحلیل جامعه شناختی و روانشناختی پرونده روی ادامه مطلب کلیک کنید ! 

مرضیه

با صداي وحشتناكي ناگهان از خواب پريدم.

همه‌جا تاريك بود و سرد.

رو صورتم، خون پاشيده شده بود.

دخترم كه در آغوشم آرميده بود، مثل بيد مي‌لرزيد، لباسش غرق خون بود.

چشمامو آروم ‌آروم باز كردم.

كارش تمام شد.

باور نمي‌كردم.

در خون غوطه‌ور بود.

هنوز هم ازش مي‌ترسيدم.

آلوده به موادمخدر، به فساد هم كشيده شد و منو نيز در منجلاب خودساخته‌اش فرو برد. بارها به خانوادش هشدار داده بودم، ولي آنها توجه نكردن، حتي تهديد كردم؛ به همه گفته بودم يا منو سر به نيست كنين يا حساب اين مرد را برسين. اما كسي حرفها و ضجه‌هايم را باور نكرد. ديگر تحمل اين شرايط ننگين برايم سخت شده بود؛ هر شب عياشي و كثافت‌كاريشو تحمل مي‌كردم. آمد و رفت مردهاي غريبه كلافه‌ام كرده بود. مرتب بايد از دختربچه بيگناهم مراقبت مي‌كردم. هميشه نگران و مضطرب بودم كه نكنه يه شب، به سر اين آدمها بزنه و دست به كار كثيفي بزنن. كم‌كم شده بودم سوژه‌ مشتريهاش؛ نمي‌دانيد وقتي اين آدماي عوضي، كراك و شيشه و هزار زهر‌ماري ديگه مصرف مي‌كنن در چه وضعيتي قرار مي‌گيرن؟!

بايد مي‌كشتمش!

12 سال از زندگي مشتركمون گذشته بود و حاصل آن، سه فرزند دختر و پسر بود، اما وقتي ماموران، ازش مواد پيدا كردن، به سادگي انداخت گردن من و باز هم به خاطر يك لقمه نون و حفظ فرزندانم مجبور شدم همه‌چيزو به گردن بگيرم و يكسال و 5 ماه حبس را تحمل كنم، فقط واسه اين كه سايه آقا، بالا سر بچه‌هام باشه. بارها ناچارم كرد به خواسته‌هاي كثيفش تن بدم، كي مي‌تونست باور كنه... چندين‌بار نشستم و بهش گفتم «يا منو بكش يا من، تو رو مي‌كشم»، باور نمي‌كرد؛ يعني هيچ‌كس باور نمي‌كرد. به مادر و خواهر و برادرش هم كه مي‌گفتم باور نمي‌كردن و تنها تمسخرشان برايم باقي مي‌ماند، تازه بعضي وقتها، خبرهايي هم بهش مي‌دادن كه به جانم ميفتاد و كتك مفصلي مي‌زدم. چندين‌بار قصد فرار كردم، ولي باز هم فكر بچه‌ها، آزارم مي‌داد؛ كتك خوردن‌ها، تحقيرشدن‌ها، سوژه مردان سوءاستفاده‌گر و كثيف شدن، ديگر كارد را به استخوانم رسانده بود.

بايد مي‌كشتمش!

اما چگونه؛ خودم كه قدرتشو نداشتم...

اينها درد دل‌هاي زني بود كه به اتهام معاونت در قتل شوهرش بازجويي مي‌شد.

آغاز تحقيقات پليس

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، يكروز پس از آن كه زن سالخورده‌اي با مراجعه به پليس اصفهان از ناپديد شدن فرزندش خبر داد، ماموران در جريان تحقيقات از او دريافتند كه پسر اين زن با همسرش اختلافات شديدي داشته، به طوري كه تا مرز تهديد به قتل نيز پيش رفته است. بر اين اساس همسر جوان مرد ناپديد شده براي انجام تحقيقات به پليس آگاهي فراخوانده شد و در حالي كه ابتدا نسبت به موضوع اظهار بي‌اطلاعي مي‌كرد، در جريان بازجويي‌ها، راز گمشدن همسرش را فاش كرد و گفت: «بايد مي‌كشتمش.» ين زن در بيان جزئيات ماجرا به ماموران، گفت: «ديگه طاقت نداشتم، منو كرده بود، سوژه مشتريهاش، دو فرزند پسر و يك دختر داشتم. خانه‌مان آنقدر كوچيك بود كه من و دخترم مجبور بوديم، شبها همانجايي بخوابيم كه شوهرم و اون آدمهاي كثيف، داشتن مواد مصرف مي‌كردن. چندين بار التماسش كردم كه دست از كارهاي كثيفش برداره، ولي انگار نه انگار، به اجبار، موضوعو با برادر ناتني‌اش در ميان گذاشتم، اما او هم باور نمي‌كرد، تا اين كه از او خواستم به طور پنهاني سرنوشت تحميل شده بر من را تعقيب كنه، گفتم: «بيا و از نزديك شاهد همه‌چيز باش؛ اگر دروغ گفتم، منو بكش و اگر راست بود، تكليفو يكسره كن.» سرانجام «ابراهيم» پذيرفت كه به بهانه اين كه نزديك منزل ما كارگري مي‌كنه، چند روزي را در منزل ما سپري كنه. «ابراهيم» ديد كه برادرش چه مي‌كنه: يكروز از كوره در رفت و زماني كه مردي مي‌خواست به زور وارد خونمون شه تا مواد مصرف كنه، شخصا مداخله كرد و او را از آنجا انداخت بيرون و بر سر همين مساله، با برادرش هم درگير شد. شوهرم وقتي فهميد من همه كثافت‌كارياشو به برادرش گفته‌ام، چاقو برداشت كه منو بكشه، ولي فرار كردم. چند روز بعد، «ابراهيم» را ديدم. بهم قول داد كه ديگه نمي‌ذاره برادرش زنده بمونه.» پنج‌شنبه بعد از ظهر، «ابراهيم» آمد منزل ما و گفت آدميو پيدا كرده كه مي‌تونه براحتي شوهرم تكه‌تكه كنه. بعدا فهميدم كه اين آدم، يكي از همون مردايي بوده كه گاه‌گاهي به منزلمان رفت و‌ آمد داشته و مواد مصرف مي‌كرده.»

لحظه‌شماري مي‌كردم،

«شب بدي بود، همه‌جا تاريك و سرد، لحظه شماري مي‌كردم كه كي از دست اين آدم پليد نجات پيدا مي‌كنم. اول فكر مي‌كردم كار به سادگي تموم مي‌شه، اما لحظه به لحظه بر اضطرابم افزوده مي‌شد. از دم‌دماي غروب، شوهرم به همراه برادرش «ابراهيم» و همون مرد غريبه، داخل يكي از اتاقا نشستن و مثل هميشه بساط مصرف مواد را پهن كردن.»

«شام بچه‌هارو دادم و رفتم مثل هميشه كنار ديوار همان اتاق. تنها مونسم كه دختر 10 ساله‌ام بود، كنارم پناه گرفت. پسرانم هم داخل اتاق اونطرفي خوابيدن. كم‌كم خواب چشمامو فرا گرفت. هيچ صدايي شنيده نمي‌شد. ناگهان ساعت نمي‌دانم دو بامداد بود يا سه، اما با صداي وحشتناكي از خواب پريدم. روي صورتم خون پاشيده شده بود. دخترم مثل بيد مي‌لرزيد، لباس اونهم غرق خون بود. چشمانم را كه باز كردم، ديدم شوهرم در خون غوطه‌ور است و برادرش يه گوشه نشسته و مي‌گه: «كارش تمام شد.» «حالا من باور نمي‌كردم، با دخترم گريه مي‌كرديم. «ابراهيم» هم گريه مي‌كرد، اما اون مرد غريبه هيچ!!» «صبح نزديك بود، تمام روزهاي تلخ زندگي همچون يك نمايش خنده‌دار مقابلم ظاهر مي‌شدند، او پدر بچه‌هام بود، اما مسبب همه بدبختيهام. پتو رو آوردن و روي جسدش انداختن، بعد بردنش كنار ديوار و داخل چاله‌اي دفنش كردن.»

«همه‌چيز تموم شد، باور نمي‌كردم.»

«بالاي گورش نشستمو هر چه بر سرم آورده بود را به مشتايي از خاك تبديل كردم و رويش مي‌پاشيدم.»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در پنجشنبه 1387/05/17 ساعت 23:8 |

تقدیم به مریم ، فاطمه و نیره عزیز
« همیشه به دنبال کسی باش که قلبش انقدر بزرگ باشه که واسه جا شدن توش لازم نباشه خودت کوچیک کنی »

دو تا خبر خوب:نیره قول داده ازین به بعد به وبلاگ سر بزنه،چون تاحالا سخت مشغول فکرکردن بوده و وقت نداشته.درضمن به برکت شغل همسرش قراره درآینده ساکن تهران باشه و ما می تونیم روی دیدنش حساب کنیم.

                                                                                                                      الهام

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1387/05/11 ساعت 15:15 |

مبعث حضرت رسول اکرم(ص)

مبعث

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد        

               دل رميده ما را انيس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت       

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد

بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست 

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور 

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا 

                     که خاطرم به هزاران گنه موشوش شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود       

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزيز وجودست شعر من آری   

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو                    

                        بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه ميکده ياران عنان بگردانيد    

                       چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

                                                                                التماس دعا   عید مبارک

                                                                                         فضه سادات

منم متقابلا به فاطمه.ا عزیز که تا چند وقت قبل قضیه را کاملا انکار می کرد و نیز شخص بعدی که قراره عروس بشه صمیمانه تبریک می گم.

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در چهارشنبه 1387/05/09 ساعت 13:51 |

عید مبعث

<br/><a href="http://i38.tinypic.com/k2sz8.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

سلام به همه دوستان خوبم ، عید مبعث رسول گرامی اسلام ( ص ) رو تبریک میگم . امیدوارم همگی خوب و خوش و موفق باشند بویژه دوستانی که مشغول درس خوندن هستند و وقت سر خاروندن هم ندارند تا چه رسد به سر زدن به وبلاگ ، انشاالله موفق باشند ... منتظر شنیدن خبر قبولیتون هستم . یک تبریک ویژه هم دارم برای دوستانی که در این عید بزرگ زندگی مشترکشون رو آغاز کردند از جمله فاطمه.ا عزیز و ؟ که اسمشو نمیگم چون قراره خبرشو یکی دیگه بده !!! انشاالله که خوشبخت و عاقبت به خیر باشید که این بزرگترین نعمته . عکسی رو هم که ملاحظه می کنید چون خوشم اومد اینجا گذاشتم ! دیگه تشخیص مناسبتش با خودتون ! امیدوارم این عکس برخی رو به فکر فرو ببره و باعث بشه به جای ازدواج موقت به یک ازدواج دائم و موفق فکر کنند !!!

التماس دعا ، مرضیه   

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در چهارشنبه 1387/05/09 ساعت 0:8 |

کلاهبرداری 10 میلیارد تومانی

شياد حرفه‌اي كه از مدت‌ها پيش تحت تعقيب قرار داشت، به اتهام كلاهبرداري 10 ميليارد توماني دستگير شد. بازپرس قيصري با اشاره به اين خبر گفت: از چندي پيش شكايت‌هاي متعددي عليه يك مرد شياد كه با معرفي خود به اسامي مختلف و جعل عنوان قضات با ارائه چك‌هاي بلامحل كلاهبرداري مي‌كرد، به اين دادسرا ارسال و با چهره‌نگاري از متهم مشخص شد اين فرد شياد با حضور در مراكز تجاري و پس از ارتباط با مردم و جلب اعتمادشان، خود را فردي داراي نفوذ معرفي و با درج شماره تلفن بستگان خود در تلفن همراه با اسامي مسوولان آنها را فريب مي‌دهد و پس از كلاهبرداري‌هاي كلان متواري مي‌شود.

روی ادامه مطلب کلیک کنید.

مرضیه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1387/05/04 ساعت 2:14 |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس