تبليغاتX
خبرها و خاطره ها
خبرها و خاطره ها

همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست.اگر آسمان زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است.

                                                              مارک فیشر

می دونم که الان دارید به این جمله فکر می کنید.آره واقعاً قشنگه.(اونم شب کنکور،می دونم که الان بیکارتون فقط منم).

براهمتون آرزوی موفقیت دارم.یه چیز دیگه هم بگم، این از حافظ خودمونه:

                به راحتی نرسید آنکه رنجی نکشید

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1386/11/30 ساعت 23:28 |

این هفته چه خبر ؟!

سلام به همکلاسی های خوبم

این چند روز که گذشت خیلی اتفاق ها افتاده و خیلی خبر ها شده که اصلا نمی دونم اول کدوم رو بگم ؟! هفته پیش که آزمون مشاوران و کارشناسان حقوقی قوه قضاییه برگزار شد و تا جایی که من خبر دارم بچه ها درسهایی رو که خونده بودند خوب جواب دادند . فردا و پس فردا هم کارت کنکور کارشناسی ارشد توزیع میشه و چهارشنبه عصری کنکور گروه حقوق برگزار میشه که خدا این رو هم به خیر بگذرونه !

آخرین خبر ها حاکی از اینه که سرالحیا به آرزوش رسیده و مادر شده ( به تشخیص خودش بچه دختره و اسمش هم قراره مینو باشه ! ) البته از خیلی وقت پیش می گفت ولی هیچکس حرفشو باور نکرده بود !!! دختر زهرا ( حانیه ) هم ۲۹ بهمن یعنی فردا بدنیا میاد . برای هر دو آرزوی سلامتی می کنم .

یه خبر هم درباره همسر سمانه که واقعا جای تبریک و تقدیر داره و اونم اینکه ایشون در کنکور دکترا رتبه ۱ رو کسب کردند . لازم به ذکره که این موفقیت بدون شک از تاثیرات مثبت ازدواج در زندگی آقایونه . سمانه جان دستت درد نکنه ! 

تولد دوستای خوبم مریم.ر و الهام عزیز رو هم تبریک میگم و بهترین ها رو براشون آرزو میکنم . میدونم که الان سخت مشغول خوندن برای کنکور هستند ، امیدوارم موفق باشند و از تلاششون نتیجه بگیرند .

مرضیه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1386/11/28 ساعت 22:27 |

من اومدم

سلام دوستای خوبم دلم برا همتون یه ذره شده کاش دوباره میشد پیش هم جمع شیم ببخشید اینقدر دیر سر زدم دستم بند این مشاوره بود امیدوارم هممون قبو ل شیم ایشالا همه اونایی هم که فوق میدن قبول شن ما که نتونستیم بخونیم ایشالا سال بعد خلاصه اینکه ما که شدیم یه مامان خونه دار و کدبانو حوصلمم خیلی سر رفته  یه چیز مینویسم حال کنین

اگر همیشه در جستجوی این هستی که خوشبختی شامل چیست هرگز خوشبخت نخواهی شد و اگر دنبال معنای زندگی هستی هرگز زندگی نخواهی کرد 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1386/11/28 ساعت 22:2 |

سلام بچه ها من مولود جونم به جون خودم و خودتون وقت نکردم .بذارید آزمون که دادم رو همتونو مخصوصا این مرضیه وروجکو کم می کنم.حالا نگاه کن ببینید کی گفتم...........امیدوارم هم تو آزمون  هم تو کنکور موفق باشید.نامردی هم نکنید واسه هم دعا کنید.....
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1386/11/20 ساعت 10:53 |

خدا ای آخرین فریاد
 

خدا ای آخرین فریاد

خدا ای چشمه امید ها

ای پایگاه آرزوهایم

تو آیا سینه ی شوق وامیدم را به خاک یأس می سایی؟

تو آیا شاخه ی بی برگ عمرم را

به روی شعله های مرگ می سوزی ؟

و با این آفتاب خشم بر این سایه می تازی ؟

خدا

بر من مزن رنگ تباهی را

بیا تنها تو با من باش

که من را جز تو

ای پروردگار آسمانها آشنایی نیست.

از آن هنگام

کز این تاروپود آلوده قلبم رخت بر بستی

دلم تار است چشمم بی فروغ افتاده بر هستی

ومن بیگانه هستم

با خودم

با شوق

با هستی.

چه شد از من سفر کردی ؟

چه شد این واحه ی تاریک قلبم را رها کردی ؟

بیا در من بسوز ای آتش هستی

که هستی سخت تاریک است.

خدا

ای آخربن فریاد ! 

بیا

من خواستار شور شبهایم 

بیا

من تشنه ی شوق سحرهایم

سحرهایی که چشمم سخت می جوشید

وقلبم همچنان مرغان وحشی بال و پر می زد

سحرهایی که شوق تو

 مرا از هستی

از این جو جادویی جدا می کرد

مرا در عالم گلها رها می کرد

ومن بودم

تو بودی

 جلوه هایی شاد.  

(علی صفایی)

فاطمه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در پنجشنبه 1386/11/18 ساعت 15:3 |

به یاد محرم و زیارت عاشورا

مرضیه ، التماس دعا

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1386/11/16 ساعت 22:18 |

 

سلام، امروز سه شنبه است !

 

 

سه شنبه

چرا تلخ و بی حوصله؟

 

سه شنبه

چرا این همه فاصله؟

 

سه شنبه

چه سنگین !چه سر سخت ، فرسخ  به فرسخ!

 

سه شنبه

خدا کوه را آفرید!

 

مرحوم قیصر امین پور

 

 

یهو فکر نکنید  از سر بی مطلبی اینو نوشتما!!!نه بابا!دلم گرفته بود،خواستم بندازمش گردن یکی، از قضا این شعر یادم اومد

خدا رحمت کنه شاعرشو،بعضی شعراش خوب می خورن تو خال!!!و می شن وصف الحال!

راستی، دیگه آخرای محرمه...میگن اگه دوستتو دعا کنی ،معلومه که حقشو ادا می کنی!

پس اگه شبی،نصفه شبی سیمتون وصل شد،حالی بهتون دست داد (تف به ریا!!!) بی زحمت حق ما یادتون نره...

ضمنا از الطاف دوستان در پست های قبلی نها یت تشکر رو دارم انشاالله در فرصت مناسب از خجالتتون در می یام

در پناه حضرت حق، موید باشید

یا علی

سمیرا
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1386/11/16 ساعت 14:22 |

دلتنگی و بی قراری
دوستای گلم سلام

شرط می بندم دیگه تو هیچ جای دنیا همچین دوستایی پیدا نمی کنم!

شنبه پیش موقع خداحافظی باورم نمی شد واقعا از هم جدا شدیم غم غربت تو دلم نشست.

از شب تا صبح خوابم نبرد!تک تک خاطرات و لحظه های مشترکمان توی ذهنم میومدن.

فقط بگم همتون رو خیلی دوست دارم!

واسم خیلی دعا کنید.

راستی از بس مشتاق دیدار وبلاگمون بودم امدم دانشگاه و اینا رو نوشتم. اخه اینترنت خودمون خرابه.

سمیرا جان اون برگه ات رو هم نوشتم، اگه میخوای سرٌی باشه ادرستو بده! اگه نه میذارم تو وبلاگ!

                                                                                                  فضٌه سادات 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در دوشنبه 1386/11/15 ساعت 13:51 |

ای دوست !
   

    در باغ دلم گرد جنون می ریزی

               سرسبز ترین گیاه این جالیزی

                           از ساقه ی تو به آسمان خواهم رفت ...

    ای دوست

                     تو

                           لوبیای سحر آمیزی !!! 

مرضیه

( این شعر رو تقدیم می کنم به سمیرای عزیز که فکر نکنه ما اهل شعر و شاعری نیستیم !!!  )

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در دوشنبه 1386/11/15 ساعت 10:3 |

 خدا چلچراغی از آسمان آویخته است…

 

گفتند:چهل شب حیاط خانه ات را آب وجارو کن.شب چهلمین ،خضر(ع) خواهد آمد.چهل سال خانه ام را رفتم و روبیدم و خضر (ع) نیامد.زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.

 

گفتند:چله نشینی کن.چهل شب خودت باش و خدا وخلوت. شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم ، اما هرگزبلندی را بوی نبردم ، زیرا از یاد بردم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام.

 

گفتند :دلت پرنیان بهشتی است.خدا عشق را در آن پیچیده است.پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.

چنین کردم ،بوی نفرت عالم را گرفت. و تازه دانستم بی آن که با خبر باشم ،شیطان ازدلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.

 

 

به اینجا که میرسم، ناامید می شوم،آن قدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم.اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید:هنوز فرصت هست،به آسمان نگاه کن.خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است.دلت را روشن کن تا چلچراغ خدا را بیفروزی.

فرشته شمعی به من می دهد ومی رود.

 

 

راستی امشب به آسمان نگاه کن ، ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است…     (ع.ن)

 

التماس دعا

یا علی

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1386/11/13 ساعت 23:23 |

 

 اطلاعیه زمان آزمون مشاوره حقوقی

 

 

باطلاع مي رساند همانطور كه قبلا در دفترچه ثبت نامي اعلام شد كارت ورود به جلسه آزمون از ساعت 8 صبح الي 17 عصر روزهاي 23/11/86 و 24/11/86و ساعت 8 صبح الي 12 ظهر روز 25/11/86 در محل دانشگاه صنعتي اميركبير واقع در خيابان حافظ حد فاصل خيابان طالقاني و خيابان انقلاب توزيع مي گردد . ضمنا آزمون مشاوران در مورخ 25/11/86 (بعد از ظهر) و كارشناسان در مورخ 26/11/86 ( صبح و بعدازظهر) برگزار مي گردد .

 

فاطمه
|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1386/11/13 ساعت 22:5 |

 

قلبم افتاده آن طرف دیوار

 

دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار

مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.

به امید آنکه شاید در خانه باز شود...

 

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار

آن طرف، حیاط خانه ی خداست

و آنوقت هی در می زنم و می گویم دلم افتاده توی حیاط شما،می شود

دلم را پس بدهید...

کسی جوابم را نمی دهد

کسی در را برایم باز نمی کند

اما همیشه دستی دلم را می اندازد اینور دیوار؛ همین ... !

اما من این بازی را خیلی دوست دارم و ادامه می دهم

آنقدر دلم راپرتاب می کنم تا خسته شوند و دلم را پس ندهند

تا آن در را باز کنند و بگویند بیا خودت دلت را بردار و برو

و آنوقت من می روم آنجا و دیگر بر نمی گردم ...! 

 

برگرفته از نوشته های عرفان نظر آهاری

 

سمیرا

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1386/11/12 ساعت 15:59 |

خلاصه خوبی ها
 

لبخند تو خلاصه خوبی هاست

لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است

صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوتر ها

هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی

از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان

آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن

ای آنکه ارتفاع تو دور از ماست

این شعر رو مرحوم قیصر امین پور برای امام خمینی(ره)سروده که بی مناسبت با این ایام نیست. امید که مقبول افتد.

فاطمه.ا

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1386/11/12 ساعت 0:30 |

 

سلام

 

با امروز ،5 روز از اخرین دیدارمون میگذره و من موندم که ایا میشه این جمع یه بار دیگه طعم در کنار هم بودنو بچشه؟

مرضیه جون ازت متشکرم که بانی خیر شدی وزمینه ارتباط بچه ها رو به این شکل فراهم کردی

 

از خدیجه عزیزم بابت اطلاع رسانیش کمال تشکر رو دارم و بدین وسیله به همه عزیزانیکه دستی در کار خیر دارند،اعلام میکنم که پرونده اینجانب هم  رو اومده،دیگه خود دانید!!!

 

امیدوارم بچه ها به این وبلاگ سر بزنن و از حال و روزشون با خبرمون کنن!ببخشید که دست خالی اومدم،انشاالله از  دفعات بعد با دست پر میام و بجای تابلو ی کلاس !اینجا مستفیذ تون میکنم...

 

بی دوست به خنده لب گشودن سخت است             بی دوست بهار را سرودن سخت است

 

                               ای دوست بیا که بی تو بودن سخت است

 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در جمعه 1386/11/12 ساعت 0:10 |

روز کنکور

امروز داشتم فکر می کردم که ۱۰ بهمن هم از راه رسید ... چه روزی ! اگه به خاطر بارش برف و عقب افتادن امتحانات دانشگاه ها نبود ، امروز عصر کنکور داشتم ! و یه نفس راحت ... البته به شرط اینکه خوب داده بودم . روزی که الهام خبر عقب افتادن کنکور رو بهم داد هیچ وقت فراموش نمی کنم ، خوشحال شدم چون به این فرصت واقعاً احتیاج داشتم . آمنه شاکی شده که چرا بچه ها به وبلاگ سر نمیزنن خوب معلومه ، چون دارن برای کنکور ارشد یا مشاوره حقوقی درس میخونن و اصلاً وقت سر خاروندن هم ندارن ! البته من هر دفعه به بچه ها میگم چرا email هاتونو چک نمیکنین و ... مساله خراب بودن کامپیوترهاشون یا عیالوار بودنشونو عنوان میکنن . تو اسفند ماه دیگه معلوم میشه کدوم یکی از همکلاسی ها همراه ما هستن و کدوم .... ایشالله که همه هستن !این رو از صمیم قلب میگم . برای همه آرزوی موفقیت می کنم ، برای اونهایی که کنکور دارن ، آزمون مشاوره دارن ، آزمون سردفتری دارن ، آزمون وکالت دارن ، دنبال کار می گردن ، شوهر دارن ، بچه دارن ، خواستگار دارن و ... ( که البته این ۳ مورد آخر از هر آزمونی سخت تره !)

التماس دعا ، مرضیه ( اسم رو هم نوشتم که بعداً آمنه حرفهای من رو به یکی دیگه نسبت نده ! ) 

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در چهارشنبه 1386/11/10 ساعت 22:34 |

هانیه کوچولو

سلام به همکلاسی های خوبم

برای زهرا.م و دختر قشنگش هانیه که هفته آینده به جمع ما اضافه میشه ، خیلی دعا کنید ، به خصوص که هانیه کوچولو قراره با عمل جراحی بدنیا بیاد .

انشاالله هفته آینده خبر سلامتی این مادر و دختر دوست داشتنی رو با هم بشنویم .

مرضیه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در سه شنبه 1386/11/09 ساعت 16:41 |

سلام بچه ها

راستش میدونین چیه ؟ هنوز دو روز بیشتر نگذشته که محفل گرم و صمیمی مون رو از دست دادیم ولی تو همین فرصت کم دلم برای همه تون تنگ شده ... اما برای دانشگاه و کارمنداش اصلاً و به هیچ وجه !!! شماها چطور ... ؟ راستی یک خبر داغ هم بدم . اونم اینکه خواهر سمیرا هم پرید ! و راه برای سمیرا باز شده لذا از کلیه دوستان و آشنایان دعوت می شود در صورتیکه برای سمیرا خواستگار سراغ داشتند هر چه سریعتر اقدام فرمایند !

راستی مرضیه جون واقعاً دستت درد نکنه . درست کردن این وبلاگ ایده خیلی عالی بود . بچه ها هر کجای کشور هم که باشند باز هم محفل گرم و صمیمی مون را با هم دیگه داریم .

شب و روزتون خوش

kh.salmantaheri@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در دوشنبه 1386/11/08 ساعت 21:57 |

از مولانا

و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1386/11/07 ساعت 23:9 |

امید دیدار
خیال می کردیم همیشه همین است

دیدن و آمدن و رفتن و تکرار وتکرار

اما نمی دانستیم در پس یکی از این رفتن ها

دیگر دیدن وآمدنی نیست.

 

امروز در کنار هم شادمانیم

و فردا از خاطره شادی امروز خوشحال.

ظاهرا رسم دنیا این است که امروز

صادقانه دوست بداریم و آزادانه پرواز کنیم

دور از هر فردایی و فردا بگوییم:

انگار همین دیروز بود...

 

یک خزان دیگر است لحظه سخت جدایی

اینجا است که اشک وامید معنا می یابد

وخاطرات در صفحه ذهنمان

رنگ دیگری می گیرند

یادمان نمی رود این با هم بودن ها را  

وبا هم نفس کشیدن ها

وبا هم خواندن ها را.

 

در قسمتی از طول سفر پرفراز زندگی

یار و یاور هم بودیم

دلمان به یاد هم می تپید

و آواز هم صدایی سر می دادیم

و در آن لحظات رقص قاصدک ها به هنگام باد برایمان بی معنا بود.

 

آری از یاد برده بودیم که ما نیز هر کدام قاصدکی مسافریم

که در یک روز طوفانی هر یک به سویی پرواز می کند  

می رویم ومی رویم تا گوشه ای را پیدا کنیم

وفارغ از همه عالم وهمه کس به آن پناه بریم

واگر نیرویی بود از تقدیر به تقدیر شکایت کنیم

و سرانجام ناامید وبی کس

تنها به امید دیدار زنده بمانیم...

فاطمه.ا

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در یکشنبه 1386/11/07 ساعت 14:39 |

آخرین امتحان

۸۶/۱۱/۶ آخرین روز دوران کارشناسی دانشجویان رشته حقوق ۸۲ بود ، آخرین امتحان ، آخرین سلام و خداحافظی ، آخرین ناهار دسته جمعی ، آخرین حرفها ، نگاهها و اشارتها ...

۸۶/۱۱/۶ روز جدایی از کسانی بود که ۴ سال با آنها در یک کلاس درس خوانده بودند ، خندیده و گریسته بودند ، قهر و آشتی کرده بودند ...

۴ سال همچون ۴ روز سپری شد و شاید هم کمتر از آن ...

مرضیه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1386/11/06 ساعت 22:51 |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس