تبليغاتX
خبرها و خاطره ها
خبرها و خاطره ها

سلام مرضيه جان

در برف‌ريز 86 با هم شروع كرديم قرارنبود به اين زودي حرف رفتن بزنيم. پست مجهول النويسنده كار من بود. البته متن اون رو يكي از دوستان به سفارش دوستان ديگر نوشته بود و من برغم اينكه شيوه‌ي برخورد ديگري رو مي‌پسنديدم اما ترجيح دادم ضمير "ما" ، من رو هم دربربگيره. با همه‌ي اين توضيحات به نظرم در پايان چنين پستي نبايد اسمم رو مي‌نوشتم.

مرضيه جان برائت از نظر خاص يك نفر در يك موضوع خاص آن هم به خاطر اينكه دست آويز افراد مغرض قرار گرفته، هرگز به معني تبري از خود اون شخص يا ساير نظراتش نيست.

به هرحال مرضيه جان مدير وبلاگ تويي، وبلاگ هم براي اين بود كه ارتباطمون با هم حفظ بشه هرجاي ايران كه باشيم. همه هم ميدونن كه اگه سرزدنهاي مداوم تو نبود اين وبلاگ تا حالا متروك شده بود. اما حكم ماجراهاي اخير از همه‌ي اينها جداست. انتظار اين بود كه نظرات ديگران و پاسخهاي خودت در وبلاگ به طور كامل منعكس بشه.

مرضيه جان بحث نظر من و نظر تو و آزادي بيان و... نيست وقتي كه رهبرمون جان و تن و آبرويش را كف دست گرفته تا فداي "شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان/ كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان" و انقلاب و اسلام كنه وبلاگ و قلم من و تو كه ارزشي نداره بالاتر از اونو بايد بياريم.

جهانيان همه گر منع من كنند از عشق

من آن كنم كه "خداوندگار" فرمايد...

آمنه

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1388/04/13 ساعت 12:6 |

                                         (( اطلاعیه مهم ))

سلام به همه نویسندگان و خوانندگان محترم وبلاگ صمیمی و پرافتخار فارغ التحصیلان کد 82 حقوق دانشگاه امام صادق(ع)-واحد خواهران  

 هیچ وقت یادم نمیره. حدود چهار سال پیش بود و بحث انتخابات مثل امروز توی دانشگاه و کلاس ما داغ. با این فرق که ما اونروز پیش هم بودیم و امروز جدا از هم. هرکدوم از بچه ها نظرات و گرایشات سیاسی خاص خودشون رو داشتند. ازبین اونها عده ای بودند که سخت از کاندید مورد نظرشون دفاع می کردند و گاهی هم با بچه هایی که طرفدار کاندید دیگری بودند وارد بحث می شدند. یکی از اونها من بودم.یکبار که داشتم با هیجان با فاطمه( اکبری) صحبت می کردم، احساس کردم تو دل هردومون نسبت به هم کمی کدورت ایجاد شد.اونروز برام مهم نبود ولی بعد از انتخابات که تب و تابها خوابید و زندگی به روال قبل برگشت از گذشته احساس پشیمانی کردم.وقتی می دیدم فاطمه به من و بچه های دیگه خالصانه محبت می کنه در دلم شرمنده می شدم.همون موقع بود که با خودم عهد بستم تو زندگی هیچ وقت کسانی رو که از ته دل دوستشون دارم به خاطر مسائل سیاسی یا حتی مذهبی از خودم نرنجونم. فهمیدم که امام حسین چرا می گفت اگر دین ندارید ،آزاده باشید.به قول آمنه، کاش همانقدر که پیامبر با کفار مهربون بود، ما(که هزار و یک اشتراک داریم)با هم مهربون بودیم.کاش اینقدر زود درمورد هم قضاوت نمی کردیم.بعداز خوندن پستهاو نظرات قبلی لازم دیدم اعلام کنم که اگر نه همه، ولی اکثریت بچه های کلاس ما باهم دوست بودند و هستند و خواهند بود و هرگز گریه ها و خنده ها و محبت های بینشون رو به این حرف و حدیث های زودگذر سیاسی نمی فروشند.

لازم بود عرض کنم، وبلاگ گروهی صرفا به معنای وبلاگی با چند نویسنده است و اصلا به این معنا نیست که همه نویسندگان در مورد همه مطالب وبلاگ باید باهم کاملا موافق باشند.تا به حال هم نویسندگان مطالب چنین داعیه ای را نداشتند و ندارند و همیشه نظرات شخصی خودشون رو گفتند.

حتی من معتقدم همین اختلاف و تبادل نظرات باعث رشد و تعالی فکری هممون میشه که قطعا هدف از استفاده از وسایل ارتباطی مثل اینترنت و وبلاگ هم همین است.اگر کسی حرفی زد و بقیه فقط تعریف و تمجید و تایید کردند،معمولا آنجا رشدی حاصل نخواهد شد. بنابرین به نظر من لزومی برای اعلام برائت از مواضع کسی نیست.امکان نظردهی برای پست ها برای همینه که هر کس موافق یا مخالف نویسنده است، نظرش رو مدلل،مودبانه و البته با نام و نشان واقعی و کامل(طوری که شناخته بشه) عنوان کند. وگرنه نمی تونه نسبت به عدم نمایش نظرش اعتراض کنه. البته همه نویسندگان وبلاگ هم به نحوی باید از سوء استفاده های احتمالی از مطلبشون جلوگیری کنند و مراقب باشند زمینه اهانت به اصول و ارزشها در این وبلاگ فراهم نشود.به علاوه همه باید قول بدیم ظرفیت خودمون رو درمورد شنیدن یا نمایش نظر مخالف بالاتر ببریم.

درنهایت، من مطمئنم مرضیه که برای تاسیس و دوام این وبلاگ بیش از همه زحمت کشیده و به گردن وبلاگ و بقیه بچه ها حق داره، به این زودی و راحتی کنار نمی کشنه. نویسنده پست قبلی هم که قطعا هدفش جلوگیری از سوءاستفاده سایرین از مطالب مرضیه بوده،به نحوی دل دوستش رو به دست میاره. چون همون ولایت فقیهی که هممون میشناسیم و به حرف هاشون استناد می کنیم بارها و بارها تاکید کردند که اختلاف نظرات سیاسی در انتخاباتی آزاد هرگز نباید به تفرقه و کینه و دشمنی بین افراد جامعه منجرشود و این از اهداف دشمن است.

دوست و خواهر کوچکتون الهام

|+| نوشته شده توسط یک همکلاسی در شنبه 1388/04/13 ساعت 11:40 |

این پست را به عنوان آخرین مطلب خودم و در پاسخ به پست قبلی و نویسنده ی آن می نویسم:

 نمی دانم این پست را کدامیک از دوستان من نوشته که آنقدر نظر خود را به منزله ی نظر همه می دانسته که حتی اسمش را ذیل مطلب نیاورده است و عده ای را هم چنان بر سر ذوق آورده که باور کرده اند او نماینده حقوقی ها است! اما این مهم نیست و فقط برای اطلاع کسانی که دچار شبهه شده اند می گویم که این وبلاگ نه نمایندگی از طرف دانشجویان حقوق دارد و نه نماینده دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق (ع) است، نویسندگان این وبلاگ 18 نفر همکلاسی قدیمی در کد 82 حقوق هستند که فارغ التحصیل شده و برخی در دانشگاه امام صادق (ع) و برخی در دانشگاه های دیگر ادامه تحصیل می دهند، اما در واقع نویسندگان ثابت آن 2، 3 نفر بیشتر نیستند که همواره به صورت مستقل و نه به نمایندگی مطلب نوشته اند.

 آنچه که مهم است این است که اولا من نه مطلبی نوشتم که عدالت ولی فقیه زیر سوال رود و نه زمینه ی آن را فراهم کردم و اگر هم کسی با نظراتش چنین کاری کرده، نظرات قابل حذف شدن بوده و شما که آنقدر دغدغه داری نمی گذاشتی هر کسی با هر نام و نشانی نظر بدهد همانطور که من در پستهای خودم اجازه چنین کاری را ندادم و برخی نظرات را هم بی پاسخ گذاشتم تا حریم ها شکسته نشود آن هم میان خودمان که یکدیگر را می شناسیم و نزدیک 5 سال همراه و همکلاس بودیم.

 ثانیا چگونه است که اگر کسی عکس کاندید منتخب خود را با مطالبی در مدح ایشان در وبلاگ بگذارد (که در واقع با اینکار موضع گیری سیاسی شخص خود و نه همه ی فارغ التحصیلان کد 82 حقوق را نشان می دهد) استفاده شخصی از وبلاگ محسوب نمی شود! ولی اگر من درباره ی برخی حوادث جامعه  (مانند کشته و زندانی شدن یک عده از مردم) و بیانیه اساتید حقوق و وکلای دادگستری یعنی عده ای حقوقی مثل خودمان بنویسم آنگاه استفاده شخصی از وبلاگ شده است؟! آن هم در حالیکه من هرگز به صراحت از موضع سیاسی خودم سخن نگفتم بلکه از مطالبه حق و ضایع شدن حق گفتم و تاکید کردم که در مسایل پیش آمده به عنوان یک دانشجوی حقوق دغدغه حقوقی دارم و نه سیاسی؟!

 ثالثا از کدام گروه و اکثریت حرف می زنی که مواضع بیان نشده ی من مخالف عقاید همه ی آنهاست؟! و من کی حرفهای خودم را به این گروه و اکثریت نسبت دادم؟ خاطرم نیست که هیچگاه مثل شما مطلبی نوشته باشم بدون آنکه اسم خود را به عنوان نویسنده ذکر کرده باشم یا حتی مثل شما بیان کرده باشم که از طرف همه دانشجویان کد 82 حقوق حرف می زنم. یعنی تا به حال هر کسی در این وبلاگ مطلبی نوشته گویی از طرف همه نوشته است؟!

 اگر این تعریف شما از یک وبلاگ گروهی است من عذر می خواهم که از سال 86 تا کنون بدون هماهنگی و توافق با گروه مطلب نوشتم،

 عذر می خواهم که با ساختن این وبلاگ سعی در حفظ گروهی داشتم که اکنون من را عضو خود نمی داند (اگر واقعا نویسنده ی پست قبلی از همه ی دوستان دیگر نظرسنجی کرده و از طرف همه جز من این مطلب را نوشته باشد)!

 عذر می خواهم که اجازه ندادم هر کسی وارد حریم خصوصی این گروه شود و در مورد اعضایش یا مطالبی که می نویسند بدون آنکه شناخت کافی داشته باشد نظر بدهد و دلایل آن را خود بهتر می دانی و بارها تکرار کرده ام،

 و عذر می خواهم که حداقل از دوستان خودم انتظار نقد و بررسی حقوقی حوادث اخیر را داشتم و نه موضع گیری های سیاسی محض (زیرا واضح است که دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) و یا حداقل همکلاسی های خودم موضع گیری های سیاسی متفاوتی دارند اما آنچه که همه ی ما را به هم پیوند می دهند رشته تحصیلی مان است).

 و از آنجا که اعتقادات مذهبی راسخی داری، تو را (و دیگرانی که از آشنا و غریبه با اسامی نامعلوم هر توهین و تهدیدی! را با نظراتشان نسبت به من روا داشتند) به مادر معصوم امام زمان (عج) که همواره در مطالب خود از او یاد می کنی و جده ی سادات است واگذار می کنم اگر من را به ناحق متهم ساخته باشی و سخنی خلاف واقع درباره ام گفته باشی و بگویی.

 در پایان من پستهای خودم را که برایت ناخوشایند بوده پاک می کنم تا وبلاگ خبرها و خاطره ها به عنوان یک خاطره ی خوش در ذهن ها بماند و از این گروه متحد و متفق القول می خواهم که یک وبلاگ گروهی با همان معنا که در ذهن دارند بسازند و البته می توانند زحمت ساختن و هماهنگی و مدیریت آن را هم به نویسنده همین پست قبلی که از طرفشان مطلب نوشته است بدهند، زیرا نگرانم که مبادا نتوانم جلوی سم پراکنی در این وبلاگ را بگیرم و با شخصی کردن آن! موجبات آزردگی خاطر شما و دیگر دوستانتان را فراهم کنم.

 خدا نگهدار شما

مرضیه السادات

|+|

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس